امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

ی آش پشت پای خوشمزه

دست مامان فاطمه درد نکنه مرسی مامان جونم ک واسم آش پشت پا پختین یه آش رشته ی خوشمزه ک از سفر برگشتیم خودمون هم خوردیم مرسی مرسی  
30 شهريور 1394

یک سفر یهویی و پرخاطره

خدا جونم ب خاطر سلامتی و مهربونیات ممنونتیم. ی سفر پر خاطره و پر ماجرا همراه عمه مرجان و بابااکبر اینا. ما ک یهویی تصمیم ب رفتن گرفتیم و چون کیان مامان مریض بودی و دوشنبه شب تصمیم ب رفتن و سه شنبه صبح حرکت کردیم .با دو تا ماشین .ماشین ما و بابااکبر و مامان جون باهامون بودن .و ماشین عمه مرجان ک عمو محمد با اونا بود .شب تا صبح وسایل آماده و سهرشنبه صبح حرکت کردیم .اوایل راه خوب بودی و بهد یهو ناآرومیها و بیقراری ها شروع شد.توی ماشین هم خسته میشدی .خلاصه رفتیم و رفتیم و چشمه علی واسه ناهار وایستادیم .بمیرم بچه ام اونجا دیگه غش کردی و خاب رفتی .کلا کلافه بودی. بعداز ناهار و استراحت حرکت کردیم ب سمت فریدون کنار و حدوادی ساعت 21رسیدی...
28 شهريور 1394

بیماری سنجاقک

وای خدایا همه ی بچه ها خوب باشن سلام عشق مامان الهی مادر فدات بشه الهی هیچوقت مریض نشی مامان گلی . شنبه 14 شهریور خوب خوب بودی و هیچیت نبود .از عصر اون روز فقط ی ذره داغ بودی ولی چون تو کلا گرمی گفتیم چیزی نیست.یهو آخر شب ک میخاستیم بخابیم حس کردم دیگه خیلی داغی و انگار خیلی تب داری.مامان فاطمه سر شب اومده بود خونمون و مدام میگفتن بیاین بریم اونجا ولی ما میگفتیم چیزی نیست . آخر شب من و بابایی از تب داشتن زیادت ترسیدیم و سریع حاضر شدیم و رفتیم کیلینیک مجیبیان ک خیالمون راحت بشه.هیچ چیزی دیگه نبود فقط تب داشتی .نه سرفه ای نه عطسه ای نه  آب ریزشی!!!!!!!!!!!!!!!!ولی جالب بود دکتر گفت گلوت عفونت داره .توی راه مامان فاطمه پیام دادن و ا...
28 شهريور 1394
1